close
تبلیغات در اینترنت

معرفی چهره های ظهور

سنگر فرماندهي سنگر تبليغات پيش رفقا مقر دشمن ميدون مين انبار مهمات انجمن طراحي بنر رايگان لينک همسنگران

تبليغات

    راهنمای گردان

با ما همراه باشید

    افسران لنزور آپارات

    [-Text1-]

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 522
    کل نظرات کل نظرات : 194
    آمار رزمندگان آمار رزمندگان
    افراد حاضر افراد حاضر : 1
    تعداد رزمندگان تعداد رزمندگان : 13

    آمار بازديدآمار بازديد
    بازديد امروز بازديد امروز : 58
    بازديد ديروز بازديد ديروز : 113
    ورودي امروز گوگل ورودي امروز گوگل : 0
    ورودي گوگل ديروز ورودي گوگل ديروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 1
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 7
    بازديد هفته بازديد هفته : 210
    بازديد ماه بازديد ماه : 549
    بازديد سال بازديد سال : 2,099
    بازديد کلي بازديد کلي : 30,227

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آي پي آي پي : 54.163.22.209
    مرورگر مرورگر :
    سيستم عامل سيستم عامل :
    تاريخ امروز امروز : پنجشنبه 24 آبان 1397

خبرنامه گردان

    براي اطلاع از آپيدت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين ارسال هاي انجمن

معرفی چهره های ظهور


آيا مي دانيد چهره هاي آخر زماني كدامند ؟

 


شکلک های محدثه

 


چهره ها:



حضرت بقية الله (عج) 
       
راستش را بخواهي تو هر چه در جهان معجزه ديده اي،
كم ديده اي!
تو موسي (ع) كليم خدا را با نيل تراشي و دستان درخشان مي شناسي و او نور بخش دستان تاريك و بستر خروش نيل هاست.
تو عقلت باور نمي كند زنده كردن مردگان را به دست روح خدا عيسي (ع)، و او هر روز مي ميراند و حيات مي بخشد.
 
بي جهت نيست كه اين روزها را فقط نور او روشني بخش است.
 
راستش را بخواهي هر چه تو غم داشته باشي،
او بيش از تو غم دارد.
تو فاطميه مي گيري و او كنار چوب هاي سوخته، ناله هاي مادر را به تماشا مي نشيند.
تو محرم ها دست آه بر سينه ي حسرت مي كوبي و او خون خدا را در خون غلتيده مي بيند.
تو يك غصه مي بيني و تا صبح چشم بر هم نمي گذاري. او هزاران ماتم نشنيده را مي بيند و دم بر نمي آورد.
 
بي جهت نيست كه از هر طرف مي روي حرف صبر ايوبي اوست...
 
 
از آنجايي كه اين روزها، بي گمان روزهاي آخر زمان است، از اين پس سلسله مقالاتي با عنوان «چهره ها» تقديم مي شود كه شخصيتهاي موثر در غيبت، ظهور و حكومت امام زمان (عليه السلام) را در آن معرفي مي كنيم. ان شاء الله.
 
اولين قسمت اين مجموعه را با توجه به تاثير گذاري تامّ حضرت بقية الله (عج) در واقعه ي ظهور، به آن حضرت اختصاص داديم.
 
شناخت حضرت مهدي(عج) و شناخت ابعاد وجودي آن حضرت با خواندن يك مقاله، يك كتاب و حتي يك كتابخانه ممكن نيست! بنابراين عذر ما را در معرفي آن حضرت بپذيريد. پيشنهاد ما براي آشنايي بيشتر شما با آن حضرت مطالعه ي كتاب «حديث لوح» از تازه هاي موسسه ي موعود است.
 
 
 
 سيد خراساني   
از چهره هايي كه از ايران به پا مي خيزد و سپاهش، سپاه ياران امام است، سپاه سيد خراساني است. سيد خراساني فرمانده اي دارد به نام «شعيب بن صالح» كه در وقت مناسب به او نيز مي پردازيم. (ان شاء الله)
 
اما درباره ي سيد خراساني كه برخي او را هاشمي خراساني نيز ناميده اند، بايد گفت: مردي است از نسل امام حسن (ع) يا امام حسين (ع) كه در هنگامه ي خروج سفياني و ظهور يماني، ظهور مي كند و پرچم بر حقّ او سياه رنگ است.
 
خراساني و يماني براي مقابله با سفياني به پا مي خيزند و مي كوشند در اين راه از هم سبقت بگيرند. (1)
 
ميان خراساني و سفياني در منطقه اي در شيراز جنگ رخ مي دهد و فرمانده ي خراساني در آنجا شكست سختي به سفياني وارد مي كند و او را از خاك ايران به عقب مي راند. (2)
 
درباره ي نسب خراساني بايد گفت، به نظر نمي رسد كه او متولد خراسان باشد، سيد خراساني مي تواند به معناي رهبر مردم اهل خراسان، رهبر سپاه خراسانيان و ديگر معاني نيز باشد. در هر حال روايتي مبتني بر خراساني بودن سيد خراساني وجود ندارد. (3)
 
سيد خراساني در حديثي از امام باقر (ع) چنين معرفي شده است:
 
«سيد خراساني، رهبر سياسي است كه در دست راستش خال دارد، رهبر اعظم و سيدي بزرگوار است كه پرچم هاي نهضت به نقش او منقوش گشته اند...» (4)
 
در روايت ديگري نيز درباره ي او مي گويند:
 
«خداوند آن را به مردي از اهل بيت ارزاني دارد كه روش او براساس تقوي و عمل وي هدايت گر مردم است. در مقام قضاوت بر مردم، اهل رشوه نيست. به خدا سوگند من او را با نام خود و نام پدرش مي شناسم...» (5)
 
نكته ي آخر اينكه، سيد خراساني آخرين شخصي است كه بر ايران حكومت خواهد كرد. (6)
 

 
پی نوشت:
1.معجم احاديث الامام المهدي(ع)، ج5، ص 255، ح 1680؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 200. (از خطبة محزون حضرت امير المومنين(ع)).
2.بشارة الاسلام، ص 184؛ به نقل از شش ماه پاياني، ص 93
3.كوراني، علي، عصر ظهور، صص 244 – 246
4.الممهدون للمهدي، ص 54؛ به نقل از شش ماه پاياني، صص 93 – 94
5.بحار، ج 52، ص 243؛ به نقل از عصر ظهور، ص 246
6.كوراني، علي، عصر ظهور، ص 247
 
 
 شعيب بن صالح 
 
شعيب بن صالح يكي ديگر از ايرانيان افتخار آفرين در دوران آخرالزمان و در حكومت حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) است. شعيب بن صالح از تيره ي بني تميم است. برخي معتقدند كه او از اهالي ري است و مشهور نيز همين است.
 
«شعيب بن صالح» يا «صالح بن شعيب» نامي است مستعار. چرا كه براي حفظ چنين فردي از گزند دشمنان چنين اقتضايي وجود دارد.
 
شعيب فرمانده ي سپاه خراساني است. در حديثي درباره ي او چنين امده است:
 
« سيد خراساني، رهبر سياسي اي كه در دست راستش خالي دارد، قائد اعظم و سيد بزرگواري است كه پرچمهاي نهضت به نقش او منقوش گشته اند. شعيب بن صالح، جوان گندمگون و تيزفهمي از اهالي تهران كه سرپرستي نيروها را بر عهده دارد. گنجهاي طالقان (جوانان تهران) اينها اصحاب حضرت مهدي (ع) خواهند شد و احاديث صفت بارزشان را گنج الهي بودن آنها برشمرده اند.» (1)
 
از ديگر ويژگي هاي شعيب كه در روايات برشمرده اند اين است:
 
جواني گندم گون و لاغر، داراي محاسني كم پشت،  صاحب بصيرت و يقين، اراده اي استوار، جنگاوري ممتاز و شكست ناپذير.
 
اگر كوه ها در مقابلش بايستد آنها را در هم مي كوبد و راه عبور خود را از ميان آنها باز مي كند. (2)
 
شعيب كه فرمانده ي سپاه خراساني است، در منطقه ي اصطخر شيراز سپاه سفياني را شكست مي دهد. فرمانده ي اين سپاه پس از پيوستن به سپاه امام زمان (عج) افتخار فرماندهي سپاه ايشان را بدست مي آورد.
 
 
پي نوشت:
 
1. الممهدون المهدي، ص 54 به نقل از شش ماه پاياني، ص 94
2.كوراني، علي، عصر ظهور، ص 245
 
 
 
 سفياني   
 
سفياني از مهمترين چهره هاي سياه آخر الزمان و موثر در ظهور به شمار مي رود. قيام سفياني، يماني و خراساني در يكسال اتفاق مي افتد از اين رو پس از پرداختن به چهره ي روشن يماني، به سفياني مي پردازيم.
سفياني از دشمنان قطعي امام زمان (عج) خواهد بود و بسياري از ياران و منتظران آن حضرت، مردان و زنان و كودكان را به قتل مي رساند. او بر پنج منطقه ي شام، دمشق، فلسطين، اردن و قنسرين را تصرف مي كند و در نهايت توسط امام يا سپاهيان امام (ع) به هلاكت مي رسد.
نام سفياني كه در برخي روايات به آن اشاره شده است: عثمان بن عنبسه. با اين حال اينگونه روايات بدون استثنا ضعيف هستند. علاوه بر آن دانستن نام او كمك چنداني به شناخت او نخواهد كرد. حتي در روايتي امام صادق (عليه السلام) در پاسخ به كسي كه نام سفياني را مي پرسد، مي فرمايند:
«با اسم او چكار داري؟....» (1)
درباره ي چهره ي او امام باقر (ع) چنين فرموده اند:
«سفياني فردي است سرخ روي و سرخ موي و چشم آبي كه هرگز خدا را عبادت نكرده و مكه و مدينه را نديده است. او چنين مي گويد: خدايا انتقام و سپس آتش! انتقام و سپس آتش!» (2)
همچنين اميرمؤمنان (ع) فرموده اند:
«فرزند هند جگر خواره از دره ي خشك و بي آب و علف شورش مي كند. او مردي است با قامت متوسط، چهره ي زشت و كريه منظر، چهارشانه و درشت هيكل كه در چهره اش آثار آبله ديده مي شود و ظاهرش يك چشم به نظر مي رسد... از فرزندان ابوسفيان است كه شورش او تا جايي ادامه ميابد كه وارد حجاز مي شود.» (3)
آنچه درباره ي سفياني مهم است بدانيم آن است كه:
1.حكومت او بيش از نه ماه به طول نخواهد انجاميد. (4)
2.از وادي يابس (بين سوريه و اردن) خروج مي كند. (5)
3.پس از اينكه سپاهش در بيداء (در راه مكه) فرو مي رود در جنگ با سپاه امام كشته مي شود. در اين راه افراد بسياري را مي كشد و در ايران در فارس توسط سپاه خراساني متوقف مي شود.
 
حديثي است از امام صادق (ع) كه خطي مشي ما را مشخص را نيز در اين مسير مشخص مي گرداند:
 
«ما و خاندان ابوسفيان دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم و آنان تكذيب كردند. ابوسفيان با پيامبر(ص) مبارزه كرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفيانى نيز با قائم(عج) خواهد جنگيد» (6)
 
پي نوشت:

1.شيخ صدوق، كمال الدين؛ به نقل از سفياني، محمد فقيه، ص 130؛ تاريخ پس از ظهور، محمد صدر، ص 143
2.كمال الدين، ص 610؛ به نقل از تاريخ پس از ظهور، ص 142
3.كمال الدين، ص 651؛ به نقل از آخرين نشانه هاي ظهور (40 حديث)، ص 11
4.الغيبة نعماني، ص  202؛ به نقل از آخرين نشانه هاي ظهور، ص 10
5.كمال الدين، ص 651
6.بحارالانوار، ج 52، ص 182
 
يماني     
يماني از مهمترين چهره هايي است كه پيش از ظهور خروج مي كند. ظهور يماني نيز همچون سفياني از علائم قطعي ظهور است؛ با اين تفاوت كه يماني چهره اي سپيد و سفياني چهره اي سياه در روايات دارند.
 
امام صادق (عليه السلام) در روايتي مي فرمايند:
 
«قيام سه نفر: سفياني، سيد خراساني و يماني در يكسال و يك ماه و يك روز است و هيچكدام مانند پرچم يماني بر حق نيست چرا كه به حقيقت دعوت مي كند.» (1)
 
نام مشخصي در روايات براي يماني ذكر نشده است، جز اينكه در برخي از آنها اشاره شده است كه احتمالاً نام او حسن يا حسين است و از فرزندان زيد بن علي بن حسين (ع) است. (2)
 
احتمالاً همين مشخص نبودن نام يماني به دليل حفظ امنيت اوست. چرا كه شخصيت يماني در آخرالزمان بسيار حساس و مهم است و همين حساسيت سبب پيدايش بسياري از مدعيان دروغين شده است. تا كنون ده ها يماني جعلي در اقصي نقاط جهان ظهور كرده و خاموش شده اند و برخي در غيبت اند! (3)
 
در بر حق بودن يماني هيچ شكي نيست. امام باقر (ع) ضمن حديث بلندي مي فرمايند:
 
«... و هرگاه يماني قيام كرد به سوي او حركت كن و بشتاب كه آن را پرچم هدايت خواهي يافت. احدي از مسلمانان اجازه ندارد با او مقابله كند و هركس چنين كند، جهنمي است؛ چرا كه يماني به حق و صراط مستقيم دعوت مي كند.» (4)
 
همين بر حق بودن يماني يكي از نشانه هايي است كه مي شود او را به وسيله ي آن شناخت. چرا كه شناخت يماني و كمك كننده ي او يعني سيد خراساني مي تواند طرف حق و باطل را نيز به درستي نشان دهد.
 
بايد دانست كه يماني از يمن خروج مي كند و خراساني از ايران و هر دو براي مقابله با سفياني به پا مي خيزند و به تعبير امام صادق (ع) اين دو نيروي خير و شر «همچون اسبان مسابقه هستند» و مي كوشند از هم سبقت بگيرند. (5)
 
يماني و قحطاني به احتمال زياد يكي نيستند. چرا كه رنگ پرچمي كه براي يماني ذكر شده است سفيد (6) و براي قحطاني زرد است. در ضمن قحطاني در مقابله با سفياني شكست مي خورد در حالي كه از شكست يماني در روايت ما چيزي ذكر نشده است. (7)
 
در نهايت يماني به سپاه امام زمان (عج) پيوند مي خورد و با دستان خودش سفياني را به هلاكت مي رساند. (8)

پي نوشت:
 
1.شيخ مفيد، الارشاد، ص 387؛ به نقل از چهل حديث آخرين نشانه هاي ظهور، ص 14
2.الساده، مجتبي، شش ماه پاياني، ص 89؛ كوراني، علي، عصر ظهور، ص 155
3.برگرفته از مقاله ي يماني درفش هدايت، مشرق موعود شماره ي 1
4. الغيبة نعماني، ص 171؛ به نقل از شش ماه پاياني، ص 89
5.بشارة الاسلام، ص 93 به نقل از عصر ظهور، ص 157
6. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16؛ به نقل از مجلة تراثنا، سال 2، ش 4، صص 454ـ455.
7.برگرفته از مقاله ي يماني نشانه ي حتمي ظهور، موعود شماره ي 108
8.به نقل از شام در گذر تاريخ، مصاحبه با حجة الاسلام مهدي پور، موعود شماره ي 98
 
 
 نفس زكيه 
 
نفس زكيه كه با نامهاي «نفس حرام»، «الدّم الحرام» (خون حرام) نيز شناخته مي شود، يكي از شخصيتهاي مهم و وابسته به ظهور حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) مي باشد.
 
خروج نفس زكيه آن هم درست 15 روز پيش از ظهور حضرت مهدي (ع) نقش او را در روايات مربوط به علائم ظهور بيش از پيش پررنگ مي سازد.
 
نفس زكيه بنا بر رواياتي به طور قطع از خاندان قريش و از خاندان اهل بيت رسول الله (صلوات الله عليه و آله) (1) است. برخي او را سيدي از آل حسن (ع) مي دانند اما در اينكه نام او محمد بن حسن باشد اختلاف نظر است. (2)
 
آنچه در مورد او قطعي است آن است كه او پيك حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) است و در ميان ركن و مقام مي ايستد و چنان سخنراني مي كند كه صدايش را همه ي اهل مكه مي شنوند و از زبان امام مي گويد:
 
«....ما اهل بيت رحمت و معدن رسالت و خلافتيم، ما ذريّه ي محمد (ص) و از نسل پيامبرانيم. از زماني كه پيامبر (ص) از دنيا رحلت كرد به ما ظلم شد و ستمكاران بر ما مسلّط گشتند و حق ما را ربودند. ما از شما ياري مي خواهيم شما نيز ما را ياري كنيد.» (3)
 
پس از اين سخنراني مكّيان به سوي او هجوم مي آورند و در ماه حرام، خون او را در مكان حرام (ميان ركن و مقام) به ناحق مي ريزند. (4)
 
امام باقر (عليه السلام) مي فرمايند:
 
«ميان قيام قائم (ع) و شهادت نفس زكيه بيش از 15 شب فاصله نخواهد افتاد.» (5)
 
اما نكته ي مهم درباره ي نفس زكيه آن است كه بنا بر لقب «زكيه» او فردي است بي گناه و علاوه بر آن با توجه به اينكه فرستاده ي امام زمان (عج) است فردي است كه به لحاظ اجتماعي برجسته و از رشد و تكامل خاصي برخوردار است. همين كه شخصي با امام ديدار داشته باشد و امام او را مأمور براي امر خود نمايد نشانگر پاكي و والايي آن شخص است. (6)
 
از نظر سيد محمد صدر در كتاب تاريخ پس از ظهور، هيچ نشانه اي دال بر اينكه نفس زكيه و «سيد حسني» يكي باشند وجود ندارد.
 
 
 
پي نوشت:

1.الخرايج و جرايح، ص 196  به نقل از تاريخ پس از ظهور (سيد محمد صدر)، ص 154
2.منتخب الاثر، ص 455
3.بحار الانوار، ج 13، ص 180
4.همان.
5.كمال الدين، ج2، ص 649؛ به نقل از آخرين نشانه هاي ظهور (40 كتاب موعود) ص 16
6.برگرفته از مقاله ي بررسي روايات علائم ظهور، محمد علي قاسمي
 
 
 
دابة الارض
    
يكي از چهره ها كه پس از ظهور حضرت مهدي (عج) خروج مي كند و از علامات قيامت است، «دابة الارض» است.
«دابة الارض» نه به عنوان يكي از علائم ظهور بلكه به معناي يكي از علامت هاي قيامت در روايات ذكر شده است. اما با توجه به نقش او در دوران پس از ظهور مي توان گفت، او نيز از چهره هاي مهم و تاثير گذار مهدوي است.
 
 
براي توضيح دابة الارض معاني متعددي ارائه شده است كه ما به دو مورد آن مي پردازيم:
 
1.«دابة» از ريشه ي دبَّ و به معناي جنبنده است و «ارض» به معناي زمين است و دابة الارض يعني جنبنده ي زمين. (1)
 
2.دابة از ريشه ي ديب به معناي آرايش سخن است، ارض به معناي تاريض كلام يعني اصلاح نمودن و تعديل نمودن كلام است و دابة الارض يعني كسي كه از مسائل پنهان كلام خدا پرده بر مي دارد و ان را به مردم ارائه مي كند. (2)
 
دو ديدگاه درباره ي دابة الارض وجود دارد:
 
1.برخي او را موجودي عجيب مي دانند كه كارهاي عجيبي انجام مي دهد.
2. برخي او را انسان فعال و مهمي مي دانند كه مهمترين كارش جدا كردن صفوف حق از باطل است.
 
پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) فرمود:
 
«[دابة الارض بقدري نيرومند است كه] هيچكس به او نمي رسد و كسي نمي تواند از دست او فرار كند، بين دو چشم مؤمن علامت مي گذارد و مي نويسد: «مؤمن» و بين دو چشم كافر علامت مي گذارد و مي نويسد: «كافر» و عصاي موسي و انگشتر سليمان با او است .» (3)
 
در روايات دابة الارض انساني معرفي شده است كه راه مي رود و حرف مي زند و مردم را هدايت مي كند. كسي كه آرامش را در زمين مستقر مي كند و صاحب زمين است. صديق، فاروق و ذوالفقار امت است. (4)
 
از روايات نقل شده پيدا است كه دابة الارض همان اميرالمؤمنين (ع) است كه پس از ظهور حضرت مهدي (عج) رجعت مي كند و صف حق را از باطل جدا مي سازد. (5)
 
 
پي نوشت:
 
1.مقاله ي رجعت، حسين الهي نژاد
2.لغت نامه  ي مجازي دهخدا
3.بحارالانوار، ج 6، ص 300; ايقاظ، ص 335; مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث; نورالثقلين، ج 4، ص 98
4.بحار الانوار، ج 53، صص 140 - 139.
5.ماهنامه ي موعود، شماره ي 70
 
 
 
 
ابقع 

ابقع بي شك از چهره هايي است كه بايد از او اجتناب كرد. او يكي از سه نفري است كه قصد اشغال شام را دارند و حكومت كردن بر شام آرزوي آنهاست. سفياني، اصهب و ابقع سه فرد قدرت طلبي هستند كه در آخرالزمان خروج مي كنند.
 
درباره ي ابقع بايد گفت: «از او بپرهيز...» (1)
 
لقب ديگري كه به ابقع داده اند «ابرص» است.
 
درباره ي معناي «ابقع» و «ابرص» تعاريف متعددي بيان شده است. به لحاظ لغوي ابقع به معناي سپيد و سياه و ابرص به معناي كسي است كه بيماري پيسي دارد. (2)
 
اما در كتب مختلف از ديد زبان شناسان اعراب معاني متعددي براي ابقع آمده است:
 
1.ابقع يعني متفاوت و مختلف بودن رنگها در چيزي. به كسي يا چيزي كه رنگهاي مختلف دارد ابقع مي گويند.
2.صفت بقعه در مردان به مردي اطلاق مي شود كه بسيار پرحرف است و سخنهاي بيجا بر زبان مي راند كه حرفهايش بي سر و ته است. (2)
3. مردي زيرك و مكار كه كسي توان فريبش را ندارد. (4)
 
 
در رواياتي كه از ابقع آمده است مشخص است كه ابقع، اصهب و سفياني هر سه براي بدست آوردن حكومت دمشق (شام) با هم رقابت مي كنند. در نهايت سفياني ابقع را به قتل مي رساند و بر دمشق مسلط مي شود. (5)
 
 
 
پي نوشت:
 
1.امام باقر (ع) به يكي از يارانشان فرمودند: اي بريد! از جماعت اصهب بپرهيزيد و ابقع. بريد گفت: ابقع؟ فرمودند: ابرص و از سفياني بپرهيز و از دو رانده شده از فرزندان فلاني.
2.فرهنگ مجازي دهخدا، ذيل كلمات ابقع و ابرص
3.معجم مقاييس اللغه، ج1 ، ص 281؛ به نقل از سفياني، ص 94
4.القاموس فيروز آبادي، ج3، ص 6؛ به نقل از سفياني، ص 94
5.يوم الخلاص، ص 293؛ به نقل از شش ماه پاياني، صص 76 – 80
 
اصهب 
   
«در آن سال، همه ي سرزمين هاي اسلامي كه در غرب قرار دارند، دچار اختلاف شديد شوند، نخستين سرزميني كه ويران شود شام است. در آنجا سه گروه يعني طرفداران اصهب، ابقع و سفياني با يكديگر اختلاف مي كنند.» (1)
 
اصهب، ابقع و سفياني سه نفر ار چهره هاي سياه آخرالزماني هستند كه هر كدام از منطقه اي جداگانه خروج مي كنند و هدف هر سه، تصرف دمشق است. در اين مقاله به اصهب مي پردازيم:
 
اصهب فردي است كه به روايت اكثر علما، غيرمسلمان است، و مويي سرخ و طلايي دارد. (2)
 
در تفسير روايتي در الزام الناصب آمده است:
 
«آنگاه كه قرن يازدهم برسد، پس انا لله و انا اليه راجعون! بلا فراگير مي شود و اميد، اندك. دعا مستجاب نمي شود و بلا نازل مي شود و درماني از آن نيست. دين اسلام سخت در تنگنا مي افتد... آنگاه كافر سرخ موي به پا مي خيزد و مردم را تحت فشار جنگ مي گذارد و طولي نمي كشد كه او كشته مي شود...» (3)
 
اصهب كه به گفته ي روايات به دنبال حكومت كردن بر دمشق (شام) است به سمت آن راه مي افتد و جنگ سختي ميان او و سفياني براه مي افتد و در نهايت، سفياني، اصهب و يارانش را به قتل مي رساند.
 
در پايان بايد اضافه كرد كه از مواضع روايات درباره ي اصهب مي توان فهميد كه پرچم او پرچم الهي نيست و عاقبت او بد عاقبتي است. (4)
 
پي نوشت:
 
1.بحارالانوار، ج 52، ص 212
2.كوراني، علي، عصر ظهور، صص 109 و 110
3.فقيه، محمد، سفياني و نشانه هاي ظهور، ص 96
4.با استفاده از كتاب شش ماه پاياني، مجتبي الساده، مترجم: محمود مطهري نيا
 
 
دجال     

دجال بي شك از بحث انگيزترين چهره هاي آخرالزمان است. حتي برخي به چهره بودن او نيز شك دارند!
دجال معاني متفاوتي دارد اما به نظر مي رسد دقيقترين ترجمه ي آن اصطلاح «دروغگوي فريبكار» باشد. (1) بيشترين روايات درباره ي دجال، در كتابهاي سني و در كتب مسيحيان است. درباره ي دجال احاديث كمي در روايات شيعه موجود است و چيزي كه به قطع مي توان در آن نظر داد اين است كه ظهور او پيش از ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه) مي باشد.
 
علاوه بر آن خروج دجال از علائم حتمي نيست بلكه از علائم غير حتمي ظهور است. بنابراين برشمردن آن ذيل نشانه هاي قطعي ظلمي است به چشم انتظاران!
 
درباره ي دجال چند نظر وجود دارد:
 
1.برخي روايات بيان مي كنند كه دجال شخص واحدي است. انساني است با نام دجال و ويژگي هايي دارد.
 
از نظر اين روايات، دجال يك چشم بيشتر ندارد و آن چشم چپ است و اين چشم همچون ستاره در پيشاني او مي درخشد. چشم او انگار آميخته به خون است و بر الاغي سوار مي شود. احتمالاً ماجراي خر دجال از همين حديث اميرالمؤمنين (ع) نشأت گرفته است. (2)
 
نام او در اين دسته از روايات، «صائد بن صيد» و كنيه اش «ابويوسف» است. او از مادري يهودي به نام «ميمونه» متولد مي شود و پس از سه دوره خشكسالي خروج مي كند.
 
2.برخي بر اين عقيده اند كه دجال معرف شخص خاصي نيست بلكه معرف شخصيتهاي متعدد است. يعني وقتي حرفي از دجال مي زنيم مقصودمان شخصيتهايي است كه در مقاطع مختلف تاريخي خروج مي كنند و گاهي ادعاي خدايي مي كنند و گاهي مردم را به دروغ فريب مي دهند و ادعا مي كنند منجي آنانند. اين دجالان در هر رشته ي مو ساز و آوازي دارند (يعني از طريق موسيقي وارد مي شوند)
 
اين تعدد در دجال تا جايي است كه در حديث مي خوانيم:
 
«قيامت ‏برپا نمى‏شود، تا وقتى كه مهدى (عليه السلام) از فرزندانم قيام كند و مهدى (عج) قيام نمى‏كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند» (پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله) (3)
 
در برخي روايات نيز تعداد دجالان 30 ذكر شده است. (4) همچنين در كتب مسيحيان آمده است كه تعداد بسياري دجال در آخرالزمان ظاهر مي شوند. (5)
 
3.برخي معتقدند دجال نه تنها به افراد و اشخاص برنمي گردد بلكه معرف جرياني است كه در جوامع ايجاد مي شود. برخي معتقدند دجال وهابيون هستند و برخي معتقدند دجال، شيطان پرستان هستند.
 
نظريه اي بيان مي كند كه دجال همان جريان فراماسونري است. از علائم اين تطبيق يكي آن است كه در احاديث چشم چپ دجال در وسط پيشاني او مي درخشد و اين علامت بسيار مشابه است با چشم جهان بين كه نشانه ي فراماسونرهاست. چشمي بالاي يك هرم كه دور آن انواري كشيده اند.
 
و يا در روايات داريم كه پيروان آن يهوديان و زنازادگان هستند و در جهان امروز طرفداران فراماسونري و درجه داران آنها دقيقاً همين دو ويژگي را دارند. (6)
 
علاوه بر آن در احاديث آمده كه از قِبل دجال مردم نان مي خورند و برخي معتقدند كه اين نشانه به دلار و علامات فراماسونري حك شده بر آن بر مي گردد. (7)
 
عمده ي عقايد به طور كلي درباره ي دجال چنين است. برخي در مصداق يابي و تطبيق نشانه ها، ماهواره يا اينترنت را دجال مي دانند ولي اينكه كدام يك از اين نظريات قطعي و درست است، نيازمند صبر و گذشت زمان بيشتري است. سوال اينجاست كه اگر به فرض دجالي آمده باشد، فرد است يا افراد، جريان است يا وسيله؟ آنچه اهميت دارد شناخت نشانه هاي دجال و فاصله گرفتن از آن است. مهم آن است كه هشياري خود را در زمان حفظ كنيم تا جايي كه جهان قادر به غافلگير كردن ما نباشد.
 
حضرت علي (ع) در حديثي بيان مي كنند كه مردم بدانند كه دجال ادعاي خدايي را مي كند كه مي نوشد و مي خورد و راه مي رود (خدايي جسماني) و مردم بايد بدانند كه خداي آنها نمي خورد، نمي نوشد و راه نمي رود... (8)
 
 
پي نوشت:

1.رساله يوحنا، بابا 2، آيه 18و22 .
2.اثباة الهدا عاملي، ج 7، ص 405
3.ارشاد، ج‏2، ص‏371
4.بحارالانوار، ج‏52، ص‏300
5.موعود، ش‏31، دجال (آنتى كريست در كتاب مقدس).
6.ماهنامه ي موعود، ش 4، دجال دروغگوي فريبنده
7.سخنراني آقاي رائفي پور: فراماسونري، دجال آخرالزمان. (براي مطالعه ي بيشتر رجوع كنيد به سلسله مقالاتي با همين عنوان در سايت موعود)
8.مجلسى ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 13،ص 482.
 
 
 جبرئيل امين 

جناب جبرئيل يكي از 4 فرشته ي مقرّب به خداوند تعالي است. نامهاي ديگر ايشان: روح الامين، روح القدس است و در اخلاق جلالي او را طاووس عرش نيز ناميده اند. (1)
 
در اديان ابراهيمي، جبرئيل رابط ميان خداوند و پيامبران اوست. ايشان، پنجاه بار بر حضرت ابراهيم (عليه السلام)، چهارصد بار بر موسي (ع)، ده بار بر عيسي (ع) و بيست و چهار هزار بار بر حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است. (2)
 
حضرت جبرئيل پس از رحلت رسول اكرم (ص)، در زمين ظاهر نشده است اما كمي پيش از ظهور و در هنگامه ي ظهور نقش بسيار مهمي در ظهور حضرت حجت (عج) دارد.
 
نقش اول: صيحه ي آسماني در 23 ماه رمضان
 
امام باقر (ع) مي فرمايند:
 
«يك منادي از آسمان در ابتداي روز ندا مي دهد كه حق با آل علي و شيعيان اوست و سپس شيطان در انتهاي روز بانگ مي زند كه حق با عثمان و پيروان اوست و اهل باطل در آن زمان دچار ترديد مي شوند.» (3)
 
در انتهاي حديث ديگري كه از امام باقر (ع) نقل شده است، آمده است كه كساني مي توانند اين دو ندا را از هم تشخيص بدهند كه:
«...احاديث ما را راست مي كنند، از هم تميز مي دهند آن هم پيش از آنكه اتفاق بيفتد و مي دانند كه ايشان بر حق و راستگويند.» (4)
ندادهنده ي اول كه نويد به ظهور مي دهد جناب جبرئيل است.
 
پس از اين ندا، ياران خاص امام (ع) از ظهور او كه كم كم اتفاق مي افتد خبردار مي شوند و مسئله ي ظهور سر زبانها مي افتد و مردم براي ظهور حضرت مهدي (عج) آماده مي گردند. (5)
 
نقش دوم: بيعت با امام
پس از آنكه حجت بن الحسن (ع) در مكه نداي ظهور سر دادند، ياران او كه 313 نفر هستند دور او جمع مي شوند. حضرت از مردم پيمان مي گيرد كه خدا را بپرستند و به طور كلي اصول و فروع دين را رعايت كنند.
 
پس از آن نخستين كسي كه با حضرت مهدي (عج) بيعت مي كند جناب جبرئيل است كه از پي قرنها به زمين مي آيد و به نقلي از امام صادق (ع) به شكل پرنده اي در مي آيد و بيعت مي كند. سپس يك پايش را در مسجد الحرام و پاي ديگرش را در بيت المقدس قرار مي دهد و ندا سر مي دهد:
«فرمان خداوند رسيد، درباره ي آن شتاب نكنيد.» (6)

پي نوشت:
 
1. لغت نامه ي دهخدا، ذيل لغت جبرئيل
2. دايره المعارف تشيع، ‌ج 5؛ الاختصاص،‌ ص 45؛ بحارالانوار، ج 25؛‌ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي، ج 1
3. الارشاد، ج 2، ص 371؛ به نقل از آخرين نشانه هاي ظهور، ص 15 (مجموعه كتب 40 حديث انتشارات موعود)
4.الغيبة، نعماني، ص 176
5.ماهنامه ي موعود، شماره ي 106؛ مقاله ي «عربستان، كانون تحولات»
6.بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارة الاسلام، ص259؛ يوم الخلاص، ص319؛ المهدي(ع) من المهد الي الظهور، ص340؛ السفياني، ص145
 
 



تقلاي آخَرت را بكن ابليس! 

هر چه مي خواهي وسوسه كن!

هر چه مي خواهي براي خودت سپاه سياه و دل چركين جمع كن!
 
هر چه مي خواهي هرم با چشم شيطان بساز!

هر چه مي خواهي هاليوود را به ساز خودت برقصان!

هر چه مي خواهي زنان برهنه بيار و مردان بي غيرت!

هر چه مي خواهي از نظم نوين جهاني بگو!

هر چه مي خواهي اسرائيل بسازي، بساز!

هر چه مي خواهي كودك يتيم بر جاي بگذار!

هر چه مي خواهي در فتنه هاي تازه، غوغا كن!

هر چه مي خواهي چنگ به دامن جادوگري بزن!

هر چه مي خواهي عرفانهاي دروغين بنويس!

هر چه مي خواهي با موسيقي متال، گوش فلك را پر كن، و با هوي و رپ!

هر چه مي خواهي جنگ جهاني راه بينداز، يك، دو، سه!

هر چه مي خواهي بفريب و نااميد كن!

هرچه مي خواهي دروغ بگو!
 
ديگر چيزي به پايان مهلتت نمانده ابليس!

براي باقي ماندنت بجنگ!
 





خدا،

-همان كه تو را از درگاهش راند!-

سرنوشت ما را در دستان كسي قرار داده است؛

كسي كه نامش، دل را به ياد خدا مي اندازد.

كسي كه مويش، ياد سياهي را از دل مي برد.

كسي كه بويش، هاله هاي نور و اميد مي آورد.

كسي كه عدالتش، اساس حكومت حق مي شود.

كسي كه نويد آمدنش، شياطيني چون تو را، هر كجا كه باشند به سوراخي براي پنهان شدن مي كشاند!

كسي كه دعايش، مومنين را نجات مي دهد!

كسي كه سخنش، بوي شيرين صداقت و موسيقي مهر مي دهد!

كسي كه دستش، مي كشاند به سمت خدا!

كسي كه پايش بوسه گاه منتظران مي شود...

كسي كه همين روزها، در راه آمدن است!

آقاي ماست!

پيروز ميدان!
 
و سرنوشت تو را نيز،

خدا سپرده به او!
 



بترس ابليس!
موعود ما آمدني است!


تاريخ ارسال پست: شنبه 25 آبان 1392 ساعت: 16:39

مطالب مرتبط

بيسم هاي اين مطلب

اين بيسيم توسط مبینا در تاريخ 1393/8/1 و 16:50 دقيقه ارسال شده است

خسته نباشی.خوب بود.

اين بيسيم توسط سردار خـــیـــبــر در تاريخ 1393/8/1 و 16:49 دقيقه ارسال شده است

روزی گنجشکی روی شاخه درختی نشست و به خدا گفت:لانه کوچکی
داشتم،آرامگاه خستگی هایم و سرپناه بی کسی ام بود.تو همان را هم از من
گرفتی؟این طوفان بیموقع چه بود؟از لانه محقرم چه میخواستی؟کجای دنیای تو را
گرفته بود؟
خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود ،خواب بودی.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند انگاه تو از کمین مار پرگشودی.
خدا گفت:وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمنی ام برخواستی.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی